تبليغاتX
MY Friends

MY Friends

[تصویر: 7n20ayjdxo9bexh5lu6d.jpg]
+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/04/19ساعت 20:12  توسط Aina  | 

تقدیر

 

خدایا تقدیر مرا خیر بنویس

آنگونه که آنچه را تو دیر میخواهی من زود  نخواهم

و آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم.

دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/04/14ساعت 12:17  توسط Aina  | 

 

هوا گرفته بود باران ميباريد كودكي آهسته

گفت: خدايا گريه نكن درست ميشه...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/12/24ساعت 14:56  توسط Aina  | 

عقل

 

در بين تمامي مردم تنها عقل است که به عدالت تقسيم شده

 

زيرا همه فکر مي‌کنند به اندازه کافي عاقلند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/11/20ساعت 15:51  توسط Aina  | 

 

همیشه باید یادمون باشه که هیچ دریای آرومی٬

 

ناخدایی قهرمان نمی سازه. هیچوقت!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/11/10ساعت 16:0  توسط Aina  | 

  Happiness in our lives has three primary principles
  خوشبختی زندگی ما بر سه اصل است
 
  Experience of Yesterday
  تجربه از دیروز
 
 Use Today's

  استفاده از امروز
 
  Tomorrow's Hope
  امید به فردا
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/10/15ساعت 14:24  توسط Aina  | 

 

 یادمان باشد که همیشه ذره ای حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود"

 

کمی کنجکاوی  پشت  "همینطوری پرسیدم"  قدری  احساسات پشت

 

"به من چه اصلا" مقداری خرد پشت "چه میدونم" واندکی درد پشت

 

"اشکالی نداره" وجود دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/09/29ساعت 15:21  توسط Aina  | 

هر روز, هر روز, هر روز

 بگذار هر روز رویایی باشد در دست

 

بگذار هر روز عشقی باشد در دل

 

بگذار هر روز دلیلی باشد برای زندگی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/30ساعت 13:39  توسط Aina  | 

عشق

زندگي عشق است ُُعشق افسانه نيست

 

آنکه عشق آفريد ديوانه نيست

 

عشق آن نيست که در کنارش باشي

 

عشق آن است که به يادش باشي

+ نوشته شده در  شنبه 1389/07/24ساعت 15:50  توسط Aina  | 

از کودک فال فروش پرسیدم چه میکنی!؟ گفت

به آنان که در دیروز خود   مانده اند ,  فردا را

می فروشم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/07/05ساعت 14:41  توسط Aina  | 

ما كسایی كه به فكرمون هستن رو به گریه می اندازیم.

ما گریه می كنیم برای كسایی كه به فكرمون نیستن.

و ما به فكر كسایی هستیم كه هیچوقت برامون گریه نمی كنن.

این حقیقت زندگیه. عجیبه ولی حقیقت داره.

اگه این رو بفهمی، هیچوقت برای تغییر دیر نیست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/05/05ساعت 1:11  توسط Aina  | 

مادرم هستی من

چقدر قشنگ است امروز ...

تولد عشق ...

تولد دختر عشق ...

تولد همسر عشق ...

تولد مادر سلسله عشق ...

و چه زیباست تبریک تولد این همه عشق، به مالکان فعلی عشق ...

مامانی روزت مبارک


+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/03/11ساعت 0:45  توسط Aina  | 

باور

نبرد های زندگی همیشه به نفع قوی ترین وسریعترین ها پایان نمی پذیرد دیر یا زود  

برد با کسی است که BORDAN را BAVAR دارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/12/06ساعت 3:14  توسط Aina  | 

زندگی

 زندگی یک مسابقه  نیست زندگی یک  سفر است

 

 توآن مسافری باش که درهرگامش ترنم لحظه ها

 

 جاری است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/12/02ساعت 2:57  توسط Aina  | 

مهربانی

 

مهربانی را در نگاه منتظر کودکی دیدم که آب نباتش را به دریا انداخت

تا آب شیرین شود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/10/21ساعت 14:27  توسط Aina  | 

 

فراموش نكنيم كه بسياري اوقات در زندگي وقتي به در بسته‌اي مي‌رسيم و يك‌صد كليد در دستمان است، هرگز نبايد انتظار داشته باشيم كه كليد در بسته همان كليد اول باشد. شايد مجبور باشيم صبر كنيم و همه صد كليد را امتحان كنيم تا يكي از آنها در را باز كند. گاهي اوقات كليد صدم كليدي است كه در را باز مي‌كند و شرط رسيدن به اين كليد امتحان كردن نود‌ و نه كليد ديگر است

يادمان باشد كه زندگي را هرگز نخواهيم فهميد اگر كليد صدم را امتحان نكنيم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/10/14ساعت 14:10  توسط Aina  | 


وقتی این داستان رو تو ایمیلم خوندم دیدم نامردیه که فقط خودم بخونم

پس تو وبلاگم گذاشتم تا همه دوستام بخونن

 

اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده است.

شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد.خانه هاي

ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در

حين خراب کردن ديوار  در  بين ان مارمولکي را ديد که ميخي از

بيرون به پايش کوفته شده است.

دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد .وقتي ميخ را بررسي کرد تعجب

کرد اين ميخ ده سال پيش هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!

چه اتفاقي افتاده؟

مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مونده !!!در يک قسمت تاريک

بدون حرکت.

چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.

متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.

تو اين مدت چکار مي کرده؟چگونه و چي مي خورده؟

همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر با

غذايي در دهانش ظاهر شد .!!!

مرد شديدا منقلب شد.

ده سال مراقبت. چه عشقي ! چه عشق قشنگي!!!

اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشق به اين بزرگي داشته باشد پس

تصور کنيد ما تا چه حدي مي توانيم عاشق شويم اگر سعي کنيم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/08/19ساعت 1:50  توسط Aina  | 

آخر راه

 

همیشه و در همه جا استقامت و ممارست برای رسیدن به هدف ، اولین شرط  است:

پیاده شطرنج هم اگر راه را تا آخر ادامه دهد وزیر می شود….

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/14ساعت 0:8  توسط Aina  | 

 

 

مرگ اززندگی پرسید: آن چیست که باعث میشود تو شیرین و من تلخ

 

جلوه کنم؟زندگی لبخندی زد و  گفت :دروغی که در من نهفته هست

 

و حقیقتی که در تو وجود دارد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/28ساعت 13:5  توسط Aina  | 

خدا

 

 

وقتی کسی نیست که به اوفکرکنی

 

به آسمان بیندیش چون آنجا همیشه

 

کسی است که به تو فکر میکند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/27ساعت 14:12  توسط Aina  | 

 

 

 اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ,ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/08ساعت 16:2  توسط Aina  | 

عشق و احساس

 

 

می توان عاشق شد

عاشق زیبایی

عاشق یاس سپید

عاشق شبنم ناز

در سحر گاه امید

می توان جاری شد

درغروبی تنها

عشق را احساس کرد

می توان رفت

تا به قله برسی

تا که همسایه خورشید شوی

می توان عاشق بود

می توان عاشق شد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/15ساعت 23:38  توسط Aina  | 

سفر

 

از یک ماه قبل تمام فکر وذهنمان را به  خود مشغول کرده است فکر همه چیزرا

کرده ایم.روز،تاریخ و حتّی ساعت حرکت را.از چند روز قبل مرخصی هم میگیریم

که خیالمان راحت شود.پیش بینی هزینه ها را هم می کنیم.محل اقامت در آنجا

را هم قبلاً هماهنگ کرده ایم و ماشین راهم سپرده ایم دست تعمیر کار تا در راه

مشکلی پیش نیاید.خلاصه همه چیز برای یک سفر خوب آماده است، اما درست

روز قبل از سفر مریض می شویم و می افتیم   به رختخواب و کارمان به دکتر و

بیمارستان می کشد.مرگ را جلوی چشممان میبینیم،نکند واقعاً وقت سفر آخرت

رسیده باشد؟ ولی ما که هنوز آماده نیستیم.راستی ما که برای رفتن برای یک سفر

عادی اینقدر به تکاپو می افتیم،برای سفر بزرگ آخرت چه فکری کرده ایم و چه

تدابیری اندیشیده ایم؟یادمان باشد سفر آخرت اصلاً قابل پیش بینی نیست.نکند

غافلگیر شویم؟

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/08ساعت 2:45  توسط Aina  | 

سلامی دوباره بر همه ی دوستان بعد از یک تاًخیر چند ماهه!!!امیدوارم حال همه ی دوستای وبلاگیم خوب باشه.:.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/08ساعت 2:17  توسط Aina  | 

سر قبر شخصی نوشته شده

 

 سر قبر شخصي نوشته شده بود : کودک که بودم مي خواستم

 دنيا را تغيير بدهم وقتي بزرگتر شدم متوجه شدم که دنيا خيلي

 بزرگ است من بايد کشورم را تغيير بدم بعد ها کشورم   را هم

 بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم . در سالخوردگي

 تصميم گرفتم خانواده ام را متحول کنم . اينک من در آستانه مرگ

 هستم مي فهمم که اگر  روز اول خودم را تغيير داده بودم  شايد

 می توانستم دنيا را هم تغيير دهم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/23ساعت 19:47  توسط Aina  | 

         به نظر شما فاصله ما تا خوشبختی چقدره ؟؟؟

اونقدره كه :

يا اونقدره كه:
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/20ساعت 18:47  توسط Aina  | 

سرنوشت تصمیم می گیرد که تو در زندگی با چه کسی ملاقات کنی اما

 

 

تنها قلب توست که می تواند تصمیم بگیرد چه کسی در زندگی تو باقی

 

 

می ماند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/29ساعت 18:49  توسط Aina  | 

 

مهربانی را وقتی دیدم که کودکی

 

خورشید را دردفترنقاشیش سیاه

 

کشید تا پدر کارگرش در زیرنورآفتاب

 

نسوزد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/19ساعت 0:4  توسط Aina  | 

مهم نیست که دریا باشی یا قطره مهم این است که

 

که آنقدر زلال باشی که آسمان در تو منعکس شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/08ساعت 21:0  توسط Aina  | 

 

شبانگاهان به یاد نرگس مستانه می گریم

                                      

                                     من آن عشقم که تنها گوشه میخانه می گریم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/08ساعت 20:49  توسط Aina  |